سیزده بدر 92
سلام عزییییییییییییییییییییییزم خوبی مامانی الهی همیشه شاد باشی دخترم
امسال برای سیزده بدر قرار شد با باباجون اینا و دایی مصطفی اینا و مادر خانمش اینا و عموعلی اینا بریم به روستای زیبا و دیدنی میجان(روستای پدری مامانیت).فکر میکردم هوا گرمه ولی سرد بود و صاف و تمییز. برات لباس گرم نیاورده بودم ولی خوب نذاشتم سردت بشه سیزده امسال خیییییییییییییییای خوش گذشت جای همه خالی بود.


عکسای شما توی باغ بابابزرگ مامانی(خدا رحمتشون کنه)




اینجا باباجون شمارو گذاشت روی درخت و منم ازت عکس یادگاری گرفتم.

نیست که دخترم خیلی سنگینه(7:150کیلوگرم) با بعبعی دوتایی باهم ریحانه جونو ترکوندن.

اینجام همگی رفتیم کوه:



توجه توجه:عکسهای هنری مامانی:
اگه گفتی کی اون جاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟

داااااااااللللیییییی منم ضحی خانم:

خوشگلم؟؟؟

مامانی ته شدم میخوام بیام بیرون:

دیدی کوزه چپه شد؟ کمک کمک


الان میام بیرون

بله دیگه مامانی تصمیم گرفت آش دندون دخترکشو توی سیزده بدر بده.
دست مامان جون درد نکنه حسابی زحمت کشید آخه آش رو روی آتیش درست کرد و فوق العاده خوشمزه شد.(البته آشای مامان جون ما حرف نداره)


مامان جون اول خودم باید بخورم:

حالا مهمونا بفرماین:



سیزده بدر 92
